تبليغاتX
شرق واژه
 
نگاه كرد به حالم، نگاه كرد به مي
به گريه گفتمش آري، طبيب من آري
(فريد)
:: شاعران فارسی زبان
:: دکتر محمد رضا ترکی
:: دکتر علیرضا قزوه
:: سیدضیاء الدین شفیعی
:: عفت وكيلي
:: فریبا یوسفی
:: فاطمه صداقتی نیا
:: پاییز رحیمی
:: دکتر بهزاد خواجات
:: دکتر علیرضا فولادی
:: دکتر سید مهدی طباطبایی
:: محمدرضا تقی دخت
:: اسماعیل امینی
:: احسان پرسا
:: دکتر کاووس حسن لی
:: مصطفی محدثی خراسانی
:: سعید سلیمانپور ارومی
:: محمدعلی بهمنی
:: ابوالقاسم احمدی نژاد
:: صادق رحمانی
:: حمیدرضا اقبالدوست
:: کاکوتی
:: رامک
:: رویا
:: نیلوفر
:: محمد یاسر هدایتی
:: پروانه بهزادی آزاد
:: علیرضا عمرانی
:: وحید خلیلی اردلی
:: مژگان بانو
:: فرهاد صفریان
:: فاطمه قائدی
:: میرزا قلمدون
:: مهدی تقی نژاد
:: مصطفی فخرایی
:: رویا ابراهیمی
:: تازه های ادبی
:: در کجای جهان
:: دفتر خاطرات
:: ع.زرقانی
:: مسعود عباسي
:: سایه
:: می نویسم همین
:: نرگسی عزیزم
:: صداي شعر ايران
:: چند خط برای خواندن
:: زنده یاد شقایق لعلی
:: حسین شاه محمدی
:: فاطمه صمدی
:: ناصر ولی محمدی
:: مصطفی نظاری
:: خلوت انس
:: هارون بهمنیار
:: حامد ابراهیم پور
مترسک

آنقدر گریست

که اردیبهشت تمام شد

بهار بی رهگذر

دیگر حرفی برای گفتن نداشت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت   توسط  نسرین تهرانی   

در سرم کلماتی است که نه شعرند نه سخن بی حرف

نمی دانم مخاطبش تویی یا خود عشق یا هیچکس

در سرم آهوان رمیده ای دره ها را سکوت کرده اند, سقوط را سکوت کرده اند, چشمه را و رودهای رفته را

در سرم موج های خروشانی از گریه است که از ترس تجلی, دریای دلم را نمی آشوبند اما صدای خروجشان دیوانه ام می کند

در سرم صدای زنگ هایی است که بیداری نیست که زنگ خواب نیست

در سرم شادی غمگینی است که پای می کوبد اما نمی رقصد

در سرم کلماتی است که فقط به شکل گریه بیان می شوند . به شکل بهمنی از درد فرو می ریزند روی قلبم و مدفونم می کنند.

کلماتی که روزی نگاه من بوده اند . زاویه هایی از مختلف الاضلاع جامعه ام. کلماتی که روزی می توانستند به بهترین شکل عاشقانه بیان شوند و حالا لباسی پوسیده اند و آویزان از رخت آویز مندرس ذهنم.

در سرم کلماتی است که ختم جلسه ی زیستن در بی حضوری مرا اعلام می کنند. در ماورای بودن خاکی و غیر خاکی ام را. درست مثل شفیره ای که پیش از پروانه شدن روی خاک بیفتد و ...

در سرم صدای شکستن بغض نیست. صدای انفجار حرف نیست. همهمه ی سکوت است که دیوار صوتی قلبم را می شکند و همچون فاتحی شکست خورده در نبردی بی تن, بی هیچ کشته ای دوباره به فرازها می رود, به بلندی رسیدن از بلندی نه زیبایی ست. از پست هم در پست خزیدن چه شکیبایی است؟

در سرم کلماتی است ناتمام که دارد روی خط زمان مرا می کشد تا تمام شوم. تمام تمام

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت   توسط  نسرین تهرانی   

پای هر طوفان مرو؛

امضا مکن!

یک بغل شیراز، در سینه ام دریا شده است

کی به ساحل می رسد، سعدی رفتار من!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت   توسط  نسرین تهرانی   

گره گشود و گفت عشق

مرگ

در بارانداز تن پهلو گرفت و نشست

درد

روح را به تماشای دره ها برد و سکوت کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت   توسط  نسرین تهرانی   

فرقی نمی کند

تو مادر من باشی

یا همسر ابرها

من همزاد باران هایم

وقتی در آغوش تو تطهیر می شوم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت   توسط  نسرین تهرانی   

شبیه سکوت

شبیه حرف های نگفته ی یک رود

منجر شدم به زن

ناشنیدنی ست

           گریه های برهوت

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط  نسرین تهرانی   

باید به نامه های جهان بنویسم که برگردند

صندوق پست

              عاشق شده است

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط  نسرین تهرانی   

مرگ

همسایه ی کوچه ی بالایی ست

وقتی برای او

نذری می بری و

او 

در ظرف تو با لبخند گل می ریزد

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط  نسرین تهرانی   

سلام

برنامه ی دیدار با دوستان

عصر دو روز  پنجشنبه و جمعه در نمایشگاه کتاب

غرفه ی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی

واقع در طبقه ی دوم شبستان

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط  نسرین تهرانی   

از دور

دستی برآتش یاد

دستی بر دف باد

زندگی

        سرزمین اشغالی ست

                      وقتی که نمی آیی

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط  نسرین تهرانی   

 
حقوق کپی برداری محفوط است