در سرم کلماتی است که نه شعرند نه سخن بی حرف
نمی دانم مخاطبش تویی یا خود عشق یا هیچکس
در سرم آهوان رمیده ای دره ها را سکوت کرده اند, سقوط را
سکوت کرده اند, چشمه را و رودهای رفته را
در سرم موج های خروشانی از گریه است که از ترس تجلی, دریای
دلم را نمی آشوبند اما صدای خروجشان دیوانه ام می کند
در سرم صدای زنگ هایی است که بیداری نیست که زنگ خواب نیست
در سرم شادی غمگینی است که پای می کوبد اما نمی رقصد
در سرم کلماتی است که فقط به شکل گریه بیان می شوند . به
شکل بهمنی از درد فرو می ریزند روی قلبم و مدفونم می کنند.
کلماتی که روزی نگاه من بوده اند . زاویه هایی از مختلف
الاضلاع جامعه ام. کلماتی که روزی می توانستند به بهترین شکل عاشقانه بیان شوند و
حالا لباسی پوسیده اند و آویزان از رخت آویز مندرس ذهنم.
در سرم کلماتی است که ختم جلسه ی زیستن در بی حضوری مرا اعلام
می کنند. در ماورای بودن خاکی و غیر خاکی ام را. درست مثل شفیره ای که پیش از
پروانه شدن روی خاک بیفتد و ...
در سرم صدای شکستن بغض نیست. صدای انفجار حرف نیست. همهمه ی
سکوت است که دیوار صوتی قلبم را می شکند و همچون فاتحی شکست خورده در نبردی بی تن,
بی هیچ کشته ای دوباره به فرازها می رود, به بلندی رسیدن از بلندی نه زیبایی ست.
از پست هم در پست خزیدن چه شکیبایی است؟
در سرم کلماتی است ناتمام که دارد روی خط زمان مرا می کشد
تا تمام شوم. تمام تمام
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت   توسط نسرین تهرانی
پای هر طوفان مرو؛
امضا مکن!
یک بغل شیراز، در سینه ام دریا شده است
کی به ساحل می رسد، سعدی رفتار من!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت   توسط نسرین تهرانی
گره گشود و گفت عشقمرگ
در بارانداز تن پهلو گرفت و نشست
درد
روح را به تماشای دره ها برد و سکوت کرد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت   توسط نسرین تهرانی
فرقی نمی کندتو مادر من باشی
یا همسر ابرها
من همزاد باران هایم
وقتی در آغوش تو تطهیر می شوم
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت   توسط نسرین تهرانی
شبیه سکوتشبیه حرف های نگفته ی یک رود
منجر شدم به زن
ناشنیدنی ست
گریه های برهوت
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط نسرین تهرانی
باید به نامه های جهان بنویسم که برگردند
صندوق پست
عاشق شده است
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط نسرین تهرانی
مرگ
همسایه ی کوچه ی بالایی ست
وقتی برای او
نذری می بری و
او
در ظرف تو با لبخند گل می ریزد
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط نسرین تهرانی
سلامبرنامه ی دیدار با دوستان
عصر دو روز پنجشنبه و جمعه در نمایشگاه کتاب
غرفه ی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی
واقع در طبقه ی دوم شبستان
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط نسرین تهرانی
از دور
دستی برآتش یاد
دستی بر دف باد
زندگی
سرزمین اشغالی ست
وقتی که نمی آیی
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط نسرین تهرانی
حقوق کپی برداری محفوط است